
کسی که تو را نصیحت میکند لزوما خود کامل نیست ....اما ممکن است همان چیزی را به تو بدهد که بدنبالش هستی !...
ادامه مطلب
در خونشو که باز میکردی با یه لبخند مهربون برات دست تکون میداد.و با اشاره تو رو دعوتت میکرد که به کنج تنهاییش بری.... وقتی پایین تختش مینشستم زیر لب همش ذکر میگفت و با اون همه رنجی که میکشید از بدی روزگار هیچوقت دستای رو به اسمونش پایین نمی اومد.همیشه برام خوراکی میخریدو میگذاشت زیر تختش بعد وقتی میرفتم خودش خم میشدو از زیر تخت درمی اورد و میداد دستم....من کوچیکترین نوه دختری مادربزرگ بودم. بابابزرگ که رفت غم از دست دادن سایش رو حس نکردیم.چون مادر بزرگ بود که در خونشونو به رومون باز کنه.... ۲ روزه که دیگه سایش بالا سرمون نیست.جای تختش گوشه خونه خالیه..چادر نم...
ادامه مطلب